|
این فریادهای یک همجنسگراست که در ناکجاترین بودن تبعید است
|
149
بوی زنای بی بهانه می دهی
بوی زنای عا
شقانه
می دهی
زنای پاک
بی گناه
زنای ترد پر تکانه می دهی
زنای کاغذی که می کند
فرو به خود
هزار نوک هزار قلم
و می چکد پس از زنا
ترانه از تن قلم
ترانه
می دهد به تو
زنای بی بهانه تن
بوی تجاوز
تنی
به مرد های نا تنی
بوی
هزار عاشقی
و صد هزار بی کسی
و
یک زنای تک به تک
درون بی کسی من
و بوی تند
شرم ِ تن
میچکد از درون من
زنای من
شعر من است
زنای من
کشیدن نوک قلم
به پرده ی سفید کاغذی
کشیدن
صورت تو
نگاه بی فروغ من
کشیدن صدای آه ِ هر شبم
نشستن
عرق
به روی چشم های
پر تبم
نفس زدن
نفس نفس
به زیر سایه ی تن ات
که می رود
سحر کند
شب مرا در آغوش دیگری
و من
زنا می کنم
به عکس تو
نگاه
می کنم
...
و من به عکس تو
بوی زنای مردانه می دهم